تبليغاتX
اشک یخ زده
درباره ما
نام : گمنام
شهرت : سرگردان
محل صدور : دنيايي فراموش شده
شماره شناسنامه : بي مفهوم
محل تولد : محراب غم
نام مادر : فرشته غم
نام پدر : كوه رنج
جرمم : به دنيا آمدن
محكوميت : زندگي كردن
زمان رهايي : مرگ
قاتل : جدايي

لينکستان
لوگوي دوستان
کلوپ هواداران آث ميلان
لينکدوني
ساعت
امکانات

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS

آمار بازديد :
کاربران آنلاين :
تبليغات

AC.MILAN

 

به نام خدا و سلام

دوستان عزیزم و بازدیدکنندگان و هواداران محترم

این وبلاگ فقط جای هواداران واقعی علی عبدالمالکی هست .

کسی که به آسونی به این جا نرسیده و خیلی زحمت و سختی کشیده که حالا شده

علی عبدالمالکی .

صحبتم اول با کسانی هست که میان توی نظرات وبلاگ و فحاشی میکنن

دوست عزیز شما انسانیت رو هم زیر سوال میبرید .... این وبلاگ

جایی هست که فقط دوستداران علی باید پا بذارن و از خواننده محبوبشون و از

بعضی از فعالیتهای ایشون باخبر بشن ..... حالا شما اینجا چیکار میکنید ... نمیدونم

=====================

صحبت دوم و مهمتر : دوستان عزیزم و بالاخص هوادارانی که به اسم علی وبلاگ زدید

واقعا" متاسفم که این روزها شاهد پخش کارهای خیلی قدیمی و کاور علی در وبلاگهای

خودتون هستید . شما با این کارتون فقط به اسم و زحمت های علی ضربه می زنید .

من روزی که خواستم یکی از این آهنگهای قدیمی علی رو در وبلاگ بذارم

علی واقعا" ناراحت شد و من هم از این قضیه صرف نظر کردم .

حالا نمیدونم با این کار چی رو میخواین ثابت کنید .....

اگه کاری هم از علی دارید که کسی نداره لطفا" مثل امانت اونو حفظ کنید .

یادتون باشه علی داره کارهای ارشادی خودشو انجام میده و شاید همین کارها

باعث بشه از مجوز و پخش به موقع آلبوم عقب بمونه .

با تشکر از همه هواداران محترم و عزیزم

شباهت ز یاد عل ی و د یو ید و یا باز یکن ت یم والنس یا

نوشته شده توسط جلال در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 در ساعت 11:36

لينک ثابت |

 

 

علی عبدالمالکی در سال 1386 آلبوم خدا نشناس را با آهنگ سازی دی جی سروش اس جی تراک که شامل 8 تراک آهنگ بود را وارد بازار کرد ، سپس در سال 1387 آلبوم نامسلون را با آهنگ سازی دی جی سروش اس جی تراک و با همکاری ایمان ظهراب که شامل 10 تراک بود را روانه بازار کرد .

 

بیاد اشک

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم ….  

 

 

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
من بنده عشقم، بنده عاشقی

 

 

دلهاي باراني

باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را  با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باشاگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باشاگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بدهاگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزناينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم

  

اشك دل

خسته شدم از کوچه و پس کوچه‌ها، همش کوچه، هی می‌دوم، هر دفعه دنبال کسی، دنبال چیزی، این گمشده‌های من، انگار تمامی ندارند، گمشده هم نباشد دنبال خودم می‌گردم، خودم هم که نباشم باز می دوم...
کوچه‌های بن بست، مارپیچ‌هایی که همیشه آخرش به هیچ کجایی ختم نمی‌شود
همین دیشب آنقدر دویدم که، اشکم درآمد، کوچه‌ها تنگ و گشاد می‌شدند، باریک باریک یا پهن پهن، هوا تاریک می‌شد و بعد از چند لحظه روشن، سرد بود و بعد اصلن دمای هوا را حس نمی‌کردم، کف زمین زیر پاهایم، یخ بسته بود، زمستان بود اما باز هم چند لحظه... بعد هیچی نبود.
توی یکی از پیچ‌ها تازه یادم افتاد باید کسی را پیدا کنم و چیزی به او بگویم همین باعث شد که با اطمینان بدوم، ترس تمام وجودم را گرفته‌ بود، ترس را خیلی کم احساس کرده‌ام ولی در آن لحظه از ماندن در کوچه‌ها ترسیدم.
بالاخره انتهای کوچه‌ای، به جایی شبیه پارک یا شاید فضایی که قبلن پارک بوده رسیدم، سنگی و سرد با هوای مه گرفته، باران، باران هم می‌بارید، چرا من خیس نبودم؟ انتهای کوچه ایستاده بودم وقتی متوجه شدم که خیس نشده‌ام برگشتم بالای سرم را نگاه کردم، کوچه‌ها، سقف داشتند...
پایم را که در آن جا گذاشتم، خیس آب شدم، جایی که ایستاده‌ بودم بلند تر از جاهای دیگربود و روبرویم پله‌های پهنی بود که پایین می‌رفت، زنی با لباس سیاه و صورت پوشیده با چتری سیاه، با عجله داشت از پله‌ها می‌آمد بالا، به طرف جایی که ایستاده بودم، مردی با لباس سیاه و صورتی پوشیده چند پله جلوتر از زن و با عجله می‌آمد، زن وقتی به او رسید چترش را بست و با زور به دست مرد داد و رفت.
مرد لحظه‌ای مکث کرد و بعد چتر را بالای سرش گرفت و راه افتاد...
و من دیدم که زن کمی جلوتر از مرد و بدون چتر داشت می‌رفت و مرد پشت سر او با چتر.
آنها رفتند و من مثل آدمهایی که گیج شده باشند از پله‌ها پایین رفتم...
کف زمین پر از آب بود و کمی گل‌آلود، توجهی نکردم و باز دویدم، سر چهارراهی رسیدم و

باز مستقیم رفتم، انگار که کسی را دیده باشم هی صدایش می‌زدم که بایستد

ولی نه کسی بود و نه صدایی، زانو زدم روی زمین و خیره شدم به باران...

    

 

نوشته شده توسط جلال در تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1387 در ساعت 10:43

لينک ثابت |

من تو دنيا از دو چيز خوشم مياد:1- پرسپوليس 2- ..............؟

 

 

دوستان عزیزم و بازدیدکنندگان و هواداران محترم

این وبلاگ فقط جای هواداران واقعی علی عبدالمالکی هست .

کسی که به آسونی به این جا نرسیده و خیلی زحمت و سختی کشیده که حالا شده

علی عبدالمالکی .

صحبتم اول با کسانی هست که میان توی نظرات وبلاگ و فحاشی میکنن

دوست عزیز شما انسانیت رو هم زیر سوال میبرید .... این وبلاگ

جایی هست که فقط دوستداران علی باید پا بذارن و از خواننده محبوبشون و از

بعضی از فعالیتهای ایشون باخبر بشن ..... حالا شما اینجا چیکار میکنید ... نمیدونم

=====================

صحبت دوم و مهمتر : دوستان عزیزم و بالاخص هوادارانی که به اسم علی وبلاگ زدید

واقعا" متاسفم که این روزها شاهد پخش کارهای خیلی قدیمی و کاور علی در وبلاگهای

خودتون هستید . شما با این کارتون فقط به اسم و زحمت های علی ضربه می زنید .

من روزی که خواستم یکی از این آهنگهای قدیمی علی رو در وبلاگ بذارم

علی واقعا" ناراحت شد و من هم از این قضیه صرف نظر کردم .

حالا نمیدونم با این کار چی رو میخواین ثابت کنید .....

اگه کاری هم از علی دارید که کسی نداره لطفا" مثل امانت اونو حفظ کنید .

یادتون باشه علی داره کارهای ارشادی خودشو انجام میده و شاید همین کارها

باعث بشه از مجوز و پخش به موقع آلبوم عقب بمونه .

با تشکر از همه هواداران محترم و عزیزم

 

اونکه یه وقتی تنها کسم بود

 

تنها پناه دل بی کسم بود

                                   تنهام گذاشت و رفت از کنارم

                                                                       از درد دوریش من بی قرارم

 

خیال میکردم پیشم میمونه

                                      ترانه عشق واسم میخونه

                                                                            خیال میکردم یه هم زبونه

نمی دونستم نامهربونه

-- -

با اینکه رفته

اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم

                                                 فکر و خیالش همش با هامه

                                                                                   هر جا که میرم جلو چشام

جلو چشام

 

دلم میخواد تا دووم بیارم

                             رو درد دوریش مرحم بزارم

اما نمیشه

راهی ندارم

                     نمی تونم من طاقت بیارم

نمی تونم من طاقت بیارم . . .

 

    

 

 

نوشته شده توسط جلال در تاريخ جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت 12:43

لينک ثابت |

به نام يگانه خالق هستي
  

دل نوشته هاي يك پسر عاشق

شكسته

چقدر امروز من شکسته ام... می خوام از دست تو بگريم تا برسم به اوج ابرا... دیگه حتی چشمامم کم آوردن توی این هجوم اشکا...
می دونی؟! راحته مردن... اما وقتی موندی دیگه تو باید بجنگی...
چرا حتی لحظه ها سنگین شدن.؟! همون دقایقی که با تو حتی یه لحظه هم نبودن.
سینه ی سنگین و پر غصه ی من... پر بغضه... تو کجا و دستای خالی و سرد من کجا..؟!
هی ! بیا ! کوچه ی این دل تنگه اما خالی از صدای پات..سرده اما منتظر برای هرم گرمای نفسهات. کاش می شد فقط خوبی ها و لحظه های خوب و پرخاطره با تو بمونه تو خاطرم.
اگه کوچت بی صدا بود... ولی تا دلت بخواد گریه های من پر فریاد بود و هق هق. من تنها من خسته... هر چی باشم عاشق تو... قلبمو با هر دو دستم می ذارم سر راهت.
یه روزی شاید بمونی با دلم. تا از همه خستگی هام هیچی نمونه، بدم به باد و بزنم فریاد.
شاید که تو تا همیشه باشی پیشم.
من تنها، من خسته، پر دردم، پر غصه.

می دونم که تو می تونی و فقط خودت می تونی دستامو تو دست بگیری ببری تا اوج ابرا.

 

 بی تو میمیرم

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها

بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون

گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه

تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته

گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات

هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت

تنها نیستی ...................... 

 

لحظه هاي شيرين

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم

 

 

 

 

 

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                 عشق

دل                                                                                      يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

ديدار دوست

از آغازآمده بودم تا سلامی دوباره تقدیم به بهترین دوست نمایم لحظه ای مات در نوشته های او ماندم وبی اختیار شروع به نوشتن نمودم او را بی نظیر ترین عاشق می بینم که خود را فدای عشق نمود او علاقه را در خود نهان کرد تا روزگار شیرینی را برای معشوق به یادگار بگذارد

من او را تحسین می کنم گذشتش بی شائبه است او نهایت خوبیست که دنیایش را همواره با تلاطم عشق پشت سر می گذارد هر روزش را به یاد دیروز و حتی امروزش را به یاد عشق دیروز.او تنهاترین عاشق به خداست که نهایت را تمام نموده با یاد و ذکر او تحولی دوباره در قلب پاکش

رخ می دهد که او فردایش را بهتر از عشق دیروز آغاز خواهد نمود به او امیدوارم چون او نهایت خوبی و انسانیت را در خود خلاصه نموده است به او تبریک می گویم و امیدوارم همیشه در همه ی مراحل سربلند و موفق باشد............

هر روز سلامت به خدا و شکر او دیدنیست..................................

 

 بعضي وقت ها در همه چيز كم مي آورم .كم مي آورم .
حتي در نفس كشيدن . در زندگي كردن . دستي بيخ گلويم نشسته بود ونمي گذاشت نفس بكشم يك دست هم آمده قلبم را گرفته نمي گذارد بتپد . نمي گذارد .قاصدك ! آن ديگر دست من نيست . باور كن دست من نيست .در لحظه ها ذوب شده ام و با آن ها از بين مي روم بي آن كه زندگي كرده باشم . بي آن كه زندگي كرده باشم .
اين كه دارد مي گذرد پس چيست ؟ زندگي من است يا فقط لحظه هاي بي من …………
نفس نمي توانم بكشم ، دستي قلبم را در مشتش گرفته و فشار مي دهد ‌ يك كوه خستگي و واماندگي روي شانه هايم است و ذوب شده در لحظه ها از بين مي روم …… مي ميرم
چرا كسي حواسش نيست . من دارم مي ميرم

 

 

 

دلم گرفته

فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه
نکردم در این دنیا گناهی . فقط کردم به چشمانت نگاهی . گناه من اگر باشد نگاهی
مجازاتم کن هر طور که خواهی .....
هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن
غريبه‌ي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني
هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظه زندگي آدم توسط کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد مونده ترين لحظه زندگي را برايت ساخته است
كاغذتم

احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز............
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
کاش مي شد اشک را تهديد کرد ،مدت لبخند را تمديد کرد ، کا ش مي شد در ميان لحظه ها، لحظه ي ديدار را نزديک کرد
به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یاد دادم وقتی شکست لبه تیزش دسته کسی رو که اونو شکست نبره
عشق دو دستي تقديم نمي شود. پس براي آنکه بدستش آوري کوشش کن
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود

 

 

 

 

نوشته شده توسط جلال در تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1387 در ساعت 18:56

لينک ثابت |

آخرين مطالب ارسال شده

....................................................................................................................................... <


قالب و كدهاي جاوا > ................................................. < قالب و كدهاي جاوا ................................................